برچسب:
نویسنده: حسین حیدری
وقتی آدمهـا میخواهند بروند، زمین و زمان را بهم می دوزند تا بروند و این ماییم که با دنیایی از همه چیز می مانیم.و دیگر بهتر است پرونده شان را ببندیم تا بروند،حتی اگر دنیایی را بهم بریزند باز میگویند تقصیر خودت بود،و هرگز کوتاه نمی آیند از گفته ها و یافته ها و یاخته ها و بافته ها.و ما می مانیم و یک حوض انتخاب کوچک و بزرگ از زیباترین و زشت ترین اتفاقات.
میگویند چرا دیگر عاشق نیستی؟نمی بینند چقدر خرد شده ای میان ظلمهایشان...نمی بینند و کورند
برچسب:
نویسنده: حسین حیدری
برچسب:
نویسنده: حسین حیدری
برچسب:
نویسنده: حسین حیدری
عشق منو بارها و بارها و بارها زیر سوال برد.و منو بارها و بارها تخریب کرد،عشق و آدمی که معشوق سعی به تخریبش داشته, باشن میشه خطرناک ترین چیزی که وجود داره...باید ازش ترسید
داشته, هایی که از نداشته, ها ساخته شده و بی احتـرامی بهش باعث میشه همه چیزهایی که ساخته شدن باهاش تخریب بشن دوباره!
برچسب:
نویسنده: حسین حیدری
به طرز وحشتناکی دوستش دارم،خیلی هم دوستش دارم،و دلشکسته م
برچسب:
نویسنده: حسین حیدری
اونطوری که برای بقیه میگذره برای من نمیگذره،
من توی دنیای خودمم
هزاربار از خودم میپرسم که چرا واژه ها صدا ندارن وقتی خونده میشن،انگار مال آدمها نیستن.انگار مال ما نیستن،
تلگرام و اینستاگرام رو پاک کردم،و وقتی که با افراد توی واتساپ هم حتی صحبت میکنم،انگار با اونا نیست که صحبت میکنم،با یه نفره که فقط اسما و نوع حرف زدنشون عوض میشه.نمیدونی عصبانین،نمی بینیشون،حتی عکساشون خودشون نیستن،غرق که نه،انگار مردیم توی دنیای تکنولوژی و بیرون بیا نیستیم.عجیبیم.خیلی عجیبیم
برچسب:
نویسنده: حسین حیدری
برچسب:
نویسنده: حسین حیدری
گفته ام چشمانت را با جانم عوض میکنم؟
گفته ام تمام خواهش من یک جانی ست که تضمن ارامش و قدرت ابدی تو و خانواده ت بشود؟
گفته م کمتر قربان صدقه برو؟
گفته ام آنکه عاشقست منم نه تو؟
گفته ام چقدر دوستت دارم؟
گفته ام ؟
چقدر ناگفته که باید بگویم
چقدر نفس که باید تبادل کنم
چقدر ضربان که باید برای تو بزند
و تو راحت میگذری
برچسب:
نویسنده: حسین حیدری
تو گورت بمون لطفا.من دارم حال میکنم:دی
زیر تریلی هم رفتی دستت دردنکنه.جات پره اینجا.
_:باز خوابت اومد دری وریی گفتی؟
_:گم شو:)
بدی رو از کسی یاد گرفتم که همیشه میخندید...
خوبی رو از کسی یاد گرفتم که همیشه اخم میکرد...
خدایا چقدر درهمن آدمات.
خیلی دلم میخواد تو تلافی دل شکستنامو کنی.
قشنگ حالشونو بگیر...من که زورم نمیرسه:دی
برچسب:
نویسنده: حسین حیدری
جهـــــان غرق در خواب استـــــــــــــ...
و
مور مینوشــــــــــد شهد شبـــــــــــ را...
و کرم شب تابـــــــ نور آزادی را می تابد
تو
به آنهـــا مینگری
مثل یک خواب
برچسب:
نویسنده: حسین حیدری
جهـــــان غرق در خواب استـــــــــــــ...
و
مور مینوشــــــــــد شهد شبـــــــــــ را...
و کرم شب تابـــــــ نور آزادی را می تابد
تو
به آنهـــا مینگری
مثل یک خواب
برچسب:
نویسنده: حسین حیدری
نمیدونم چطور شروع کنم.
و اونقدر خسته ام.
که حوصله شروع کردنو ندارم.
و اونقدر مضطرب ام.
که اصلا دلم نمی خواد شروع کنم
.
.
.
ما راستیم؟
برچسب:
نویسنده: حسین حیدری
برچسب:
نویسنده: حسین حیدری
شاکی ام خداجون
شاکی
میشه دوباره ازون معجزاتت نشونم بدی که جیگرم حال بیاد.
خدا جونم،پشت دو سه خط اوضام برات از روشن هم نورانی تره.
کمکم کن.
برچسب:
نویسنده: حسین حیدری